تبليغاتX
عشق حقیقی

عشق حقیقی

عشق زميني اينه : زيبا ولي پر از دروغ

در انتهای دهلیز

عمق های تیره را
با چراغ شک
به جستجوی راز می روم
 دست می کشم
 به جدار تیرگی
و شگفتی های خیس غار را
لمس می کنم
 می روم سوی کبود ... می روم سوی کبودتر
باز می روم
باز می روم
با چراغ کور سوز شک
این صدف تهیست ؟
 آن صدف پر است
 یک پرنده ی هراسناک
می زند به سقف غار پر
 این پرنده ی غریب
 دارد از دفینه های باستان خبر
باز
 با هجوم تیشه ی نگاه
نقب می زنم درون تیرگی
دست می کشم جدار غار را
 می رمانم از شکاف های خیس
موش را
 مار را
می زنم به گرده ی سکوت
 تسمه ی هوار را
پس کجاست
 بوته ای که پیر گفت چون اجاق
جاودانه روشن است
وان درخت کیمیاست ؟
باز می روم
 باز تیرگیست تیرگی خیس
 جاری از بن مغک
میرمد ز دستبرد وهم
جلوه های جابجا گریزنک
 در خلود غلظت فضای غار چشم من
 باز جوی جلوه های پاک
های ! اژدهای شاخدار هفت رنگ
که ز شهر مار بوده ای
هفت دختر قشنگ
پادشاه شهر روز خواسته مرا
 شیر مزد دخترش هزار سنگ پر بها
کیسه ام تهیست عاشقم
 های ! اژدها
 باز گو به من کجاست
 مخزن دفینه های باستان
و درخت شعله خیز کیمیا ؟
باز تیرگیست
 باز می روم
بازیاب گنج را
باز ... روشنی ؟ چه روشنی است ؟ آه
انتهای نقاب ... باز
ضربه های تیشه ی نگاه در فضا
باز مزرع طلایی وسیع جو
استران و اسب های بارکش
بازیار های خسته خم شده به هر طرف
زیر آفتاب در کشکش درو
باز سرزمین پادشاه شهر روز
من شکسته در کفم چراغ شک
 می روم در آرزوی کیمیا هنوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 23:57  توسط محسن  | 

...

خیلی جالبه

چند وقت پیش داشتم توپرک محلمون قدم میزدم

دیدم دعوا شده چون دوست زیدی یکی

با یکی دیگه بوده واون پسره دعوا میکرد.

جالب ای قزیه این جابود که اون پسره کلی زیدی داشتوکلن ادم لجنی بود.

کلن ما ادما همه چیز برا خودمون میخوام وفکر میکنیم بقیه آدم نیستن.

حالا چیشد وچهتورشد اینو نوشتم نمیدونم .


   

پ ن:کلان خوبه قلب آدم ترمینال نباشه واز اول تا آخر بایکی باشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 3:40  توسط محسن  | 

آزادی امیر اروین

آزادی برای گوسفندان
معنایی غریب دارد!
چوپان و چوبدستش ...
مرد ِ چوپان و سگ ِ گلّه ...
نگهبانانی هشیار و متعهّد!
چه اگر گوسفندی از گلّه جدا شده
و به راه ِ خود رود
سفره ی رنگینِ گرگان
و گرگ صفتان خواهد بود.

آزادی برای من هم
معنایی غریب دارد!
دژخیمان و تازیانه هاشان ...
چوپانانی به ظاهر متعهّد ...
که می کوبند شلاّقِ چوبدستشان را
بر پشت ِ ملّتی
که همچون گوسفندان
رام و سر به زیرند!
چه اگر آزاده ای
داد ِ آزادی سر دهد
خونش پوزه ی گرگ صفتان را
که همدستانِ چوپانانند
رنگین خواهد کرد.

آری،
آزادی برای من هم
معنایی غریب دارد!
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 2:8  توسط محسن  | 

آدم باید منطق داشته باشد!

دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به‏استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب ‏داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یک استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار‏خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میکنم‏در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره کامل این درس را بدهید.

‏استاد قبول‏کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی‏نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟
استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و‏مجبور شد نمره کامل درس را به آن دانشجو بدهد.

‏بعد از مدتی استاد با بهترین‏شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
‏قربان شما 63 ‏سال دارید و با یک خانم 35 ساله ازدواج کردید که البته قانونی است ولی منطقی‏نیست.
‏همسر شما یک معشوقه 25 ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست.واین‏حقیقت که شما به معشوقه همسرتان نمره کامل دادید در صورتیکه باید آن درس را رد میشد‏نه قانونی است و نه منطقی!

پ.ن:این مطلبو توی سایت آی طنز خوندم.

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 2:3  توسط محسن  | 

13آبان

۱۳آبان روزیه که یه سری ادم های اگاه

اونو درست کردن

حالا چرا ما اون رو پاس نداریم؟

اونا آمریکارو بیرون کردن

ما دیکتاتور را بیرون میکنیم

پ ن:زمان جنگ دشمن بیگانه بود

اماحالا ازخود.........

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 0:52  توسط محسن  |